|
محمد نادری دره شوری (نادم)
نادمم نادری ائلینگ اوشاغی
|
یاد باد...
یاد باد آنگه که سر کوی تو ام منزل بود... [ یکشنبه 8 آبان1390 ] [ 18:3 ] [ محمد نادری دره شوری ]
[ ]
من یانیــرام بیر اوتدا کی اود یوخـــو اودون یوخــو الوو یوخــو دود یوخــــو بیلیرم کی بو سوودانینگ سود یوخو بیلـمم کیـمه جار آپارام یولداشــــلار؟ (شيراز ۸۸یایی) [ جمعه 8 اردیبهشت1391 ] [ 8:57 ] [ محمد نادری دره شوری ]
[ ]
او گونو کی گلدینگ ســــراغیما سن ال ائتیرتدینگ اؤلو توپـــــــراغیما سن نفس قویدونگ، دوداق،دوداغیما سن بیلمزدیم کی آیریلیق وار اؤلوم وار یار باغیــــندان نار داغیـنا یولوم وار (خمرت طینت آدم بیدی و نفخت فیه من روحی ـ حدیث قدسی) (شیراز۸۸یاییندا) [ جمعه 25 فروردین1391 ] [ 13:8 ] [ محمد نادری دره شوری ]
[ ]
چه می شد اگر ایل، ایلراه داشت؟ یا اگر دام عشایر بیمه بود؟ واقعه اسفبار تلف شدن ۴۳رأس دام پرواری در گردنه رکن آباد شیراز ۱۷/۱/۹۱ بر اثر انحراف یک وانت از اتوبان مرا به یاد عکسهایی انداخت که در بهار ۷۵ در جاده شیراز کازرون پایین تر از تنگه ابوالحیات از کوچ عشایر گرفته بودم (نادم)
[ یکشنبه 20 فروردین1391 ] [ 9:56 ] [ محمد نادری دره شوری ]
[ ]
هر دم سنی یاد ائیله رم الوولانیــر جسم و جانیـم اوره گ آتشفشـــان اولور جوشار،قه ینر قیزیل قانیم خیالیـــمدا سننگ حوروم جنت گوشـــاسی مکانیم سن سیزعالم جهنم دیر یانار اوتدا دؤرد ـ بیــر یانیم شکر ائیله رم بـو دنیـا دا اولوب هرنه وار ارزانیــــــم آما "نادم" ایچیـن گولـوم! گران سننگ،سن گرانیــم! [ یکشنبه 13 فروردین1391 ] [ 19:52 ] [ محمد نادری دره شوری ]
[ ]
دؤنوب ایلیم یاز چاغینا قیزیل بولبولونگ باغینا شیرین بیستون داغینا زلخا یوسف دوستاغینا قدم رنجه قیلیب بایرام گلیب ائل لر ســـراغینا بایرامینگیز گلیشلی اولسون
[ چهارشنبه 2 فروردین1391 ] [ 19:48 ] [ محمد نادری دره شوری ]
[ ]
(اگر هر قشقایی فقط هزارتومان کمک کند، آرامگاه مأذون ومجموعه فرهنگی آن ساخته میشود) "مدت دیر اولموشام مست هوی عشق دیوانه یــــــه همخوی اولور خوی عشق یوز ایـل اؤلموش اولسام گلر بوی عشق مأذون دئر ایــــــــله سنگ قبرستانیمی" (مأذون) در دیماه ۱۳۷۲ هجری شمسی به بهانه یکــصدمین سال در گذشت میرزا مأذون، شاعر و عارف سترگ ایل قشقایی و عشایر جنوب، یادمانی در سالن اجتماعات آموزش و پرورش عشایری در خیابان باغ ارم شیراز برگزار گردید در حالی که کسی نمیدانست آرامگاهش کجاست چه گونه مرده و چه کسی درکجا به خاکش سپرده... مرحوم شهبازی از قول شیرزاد بیگ دزکردی نوشته بودکه مدفنش در بقعه شازده منصور شیراز است و من از شخص دیگری شنیده بودم در قبرستان شادایی الله شیراز است حتی شنیده بودم که بقعه شاهزاده منصور هم در همانجاست و در سال ۱۳۶۴ که دانشجوی دانشـــــــــگاه شیراز بودم مدتها وقت صرف کرده آن قبرستان وسیع را سنگ به سنگ جستجو کرده بودم اما... در گیر و دار بزرگداشت، برخی از سخنوران از نامعلوم بودن مکان دفنش می گفتند و... تا این که نو جوانی در پشت سن پیشم آمد و گفت پیر مردی در وسط سالن اظهار میدارد که جای قبر ماذون را میداند یه سرعت کارگردانی را رها کرده به سراغش رفتم شماره تلفنش را گرفته برگشتم. دو روز بعد از بزرگداشت با بی صبری تمام همراه دوست جدیدم مهندس حسین حیدری، که در همین برنامه باهم آشنا شده بودیم و بعدها بر اساس تلاشهایش به حیدری مأذون معروف شد با جعبه ای شیرینی به دیدارش رفتیم. خانه زنده یاد عزیزخان فیلی قشقایی (متخلص به خسته) در خیابان فضل آباد شیراز بود. پس از معارفه و چای و شیرینی پای صحبت های شیرینش نشستیم که: مأذون اواخر عمرش را در شیراز در یکی از اتاقهای خانه مشیر دفتر که از بستگانش بوده در همسایگی خداکرم خان فیلی، پدر عزیز خان، ساکن بوده و در همانجا با کمک مرحوم نجفقلی خان اشعارش را جمع آوری ومرتب میکند (اهتمام ائیله دی ییغدی کتابیم...) هنگامی که به دعوت کلانتر طایفه بهارلو به داراب میرود( داراب دا اه یله نن خان نو جوان...) کتابش را به خداکرم خان میسپارد که در یخدانی چوبی قرارش میدهد دو ماه بعد که از داراب بر میگردد و برای گرفتن کتاب میرود با تأسف میبینند که موشها دمارش را در آورده اند.(داغیلار تفرقه اولار دفتریم...) از نو شروع به نوشتن میکند اما اجل از راه میرسد و کارش ناتمام میماند... عزیزخان از بقعه میگفت از قبر دو برادرش که در نو جوانی به مرض حصبه از دنیا رفته اند و قبرشان با مأذون ۲ متر فاصله دارد از پدرش که هرشب جمعه دستش را میگرفته بر سر خاک برادرانش میبرده و قبری که در کنارآنها بوده. یک روز از پدرش می پرسد که آیا این هم برادرم بوده؟ جواب میدهد نه این دوست و همسایه ام بود و بعد ها که بزرگتر میشود از مأذون برایش میگوید و می سپارد که روزی قشقایی ها به سراغ این قبر خواهند آمد. روزی که احتمالا من نیستم مکان آن را به خاطر بسپار مطالبی را که گفتم فراموش مکن تا روزی که جویندگانش را بیابی و این امانت را تحویلشان دهی... مارا بر بقعه برد جایی که بیش از ۲۵ سال بود نرفته بود اما جالب بود خیلی ها میشناختنش محوطه بقعه و روی قبر ها با خاک مسطح و موزائیک شده بود اما بازهم توانست محل قبر را مشخص کند حاج عباس شمیرانی، رئیس هیأت امناء شاهزاده منصور و سایر اعضا وحتی خانم بسیار مسنی را به بقعه آوردند، محل قبر را تأیید کردند. سپس مارا به خانه ای برد و اتاقی را که مأذون آخرین روزهای حیاتش را در آن گذرانده بود نشانمان داد وبعد گفت خدا از شما راضی باشد! سالها بود دین سنگینی بردوشم بود الان احساس راحتی میکنم... ـ خدایش رحمت کناد ـ چند روز بعد به اوقاف شیراز رفتم آقای مددی، رئیس ناحیه۳، و آقای نادر ریاحی، مدیر کل اوقاف، به خوبی تحویل گرفتند و از هر نوع مساعدت دریغ نکردند هیأت امناء آرامگاه مأذون تأسیس شد و چون در آخرین تحقیقات ثابت شده بود که شازده منصور امامزاده نیست این بود که کلیه محوطه بقعه کتبا به این هیأت امنا واگذار گردید تا قبر مأذون باز سازی شود...
با معرفی اوقاف در بانک ملی مرکزی شیراز حسابی با سه امضا، (حسین حیدری آغاجاری، من و آقای صفری از اداره کل اوقاف)، به نام آرامگاه مأذون افتتاح گردید. با اولین کمک نقدی که دریافت شد تعدادی قبض جمع آوری اعانه چاپ شد. جلسات بزرگ و کوچک گرفته شد اعلامیه ها پخش شد. علاوه بر اعضای اصلی حدود ۱۸۰ نفر اعضای افتخاری به جمع پیوستند و قبوض در اختیار آنان قرار گرفت. دست دریوزگی به هر کسی گشودیم... مهندس غلامعلی دیزجانی که آن موقع رئیس سازمان عمران و بهسازی شهر شیراز بود، نظارت و مهندس حسین حیدری مدیریت ساخت و ساز افتخاری آن را عهده دار شدند که بعد ها آقای مهندس حسین روانان هم دست یاری داد. باتمام تلاشی که شده و ریزه کمکهایی که از برنامه و بودجه، اوقاف، ارشاد و حمایت آقای حاج سید نورالدین دبیری، نبیره مأذون، و برخی افراد خیر شده توانسته ایم کل محوطه(۱۰۰۰متر مربع) را تا عمق یک متر خاک برداری کرده، شالوده مجموعه فرهنگی آرامگاه را بنا نهیم. بخشی از محوطه را با مخلوط بالا آورده زیربنای خود آرامگاه را با بتون بسازیم و سنگ قبر مرمر اهدایی آقای دبیری را بر روی آن نصب کنیم. اما برای ساختمان بنای یادبود آرامگاه، مجموعه فرهنگی(شامل سالن اجتماعات، موزه، کتابخانه و...)، و محوطه سازی که زحمت طراحی افتخاری آن را مهندس مهرداد طیبی پور کشیده اند هنوز دستمان باز و چشممان در راه است... دست ازکرم به عذرتنک مایگی مشوی/ /برگی درآب کشتی صد مور میشود (صائب) (شماره حساب آرامگاه مأذون: ۹۳۲۱۰ بانک ملی شعبه مرکزی شیراز)
(ضمنا ازعزیزانی که قبوض اعانه گرفته اند استدعا داریم اگر نمیتوانند کمکی کنند لا اقل قبض ها را به هیات امنا برگردانند) از تمام اهل فضل و کمال و ادب مخصوصا دانشجویان عزت طلب قشقایی نیز استدعا دارم این مطلب را در سایت یا وبلاگ خود قرار دهند، شاید قلم خیرشان سبب قدم خیری گردد... انشاا...
[ یکشنبه 21 اسفند1390 ] [ 22:53 ] [ محمد نادری دره شوری ]
[ ]
من اولدوم مجنون و باخمادی لیلام قان ائتدی باغریمی باده می لئیلام عین، الیف ائیله دی شین و قاف اوّل آخیردان قویدو پئس قاف و الیف، لام... (۶/۱۲/۹۰ شیراز) [ شنبه 6 اسفند1390 ] [ 21:33 ] [ محمد نادری دره شوری ]
[ ]
حیدر بابا! دونیا یالان دونیادی سلیماندان، نوحدان قالان دونیادی... (شهریار) ۲۶ بهمن ماه، روز تولد منجی عشایر، جاوید نام محمد بهمن بیگی است. یاد و نامش گرامی، مسلکش پر رهرو و مکتبش پر پیرو باد... [ چهارشنبه 26 بهمن1390 ] [ 23:58 ] [ محمد نادری دره شوری ]
[ ]
علم: دیگر وقتی از تو حرف می زنم، همه فعل هایم ماضی هستند! حتی ماضی بعید...! کمی نزدیکتر بنشین، دلم برای یک حال ساده تنگ شده... جواب! نمی دانم دل تنگم، چرا دیگر نمی جوشد! جوانی ابعد است و شادیم ماضی، بعید از من چه می جویی؟ ز استمراری و حالم چه می گویی؟ ز حال خود نه اندیشم، به مستقبل نیندیشم، زدم قید جهان را من! ز حرف و صوت و پسوندش نمی گویم، ره مستقبل و ماضی نمی پویم. ز دستور زبان من، ز دست و هم زبان ( او )، بمانده یک ضمیرم باقی و آن هم... همیشه... غایب و تنها... همیشه... غایب و تنها...!!! ۲۸/۹/۸۹ شیراز
[ یکشنبه 23 بهمن1390 ] [ 16:18 ] [ محمد نادری دره شوری ]
[ ]
|